خرید بک لینک

پشت كاجستان ، برف.
برف، يك دسته كلاغ.
جاده يعني غربت.
باد، آواز، مسافر، و كمي ميل به خواب.
شاخ پيچك و رسيدن، و حياط.

من ، و دلتنگ، و اين شيشه خيس.
مي نويسم، و فضا.
مي نويسم ، و دو ديوار ، و چندين گنجشك.

يك نفر دلتنگ است.
يك نفر مي بافد.
يك نفر مي شمرد.
يك نفر مي خواند.

زندگي يعني : يك سار پريد.
از چه دلتنگ شدي ؟
دلخوشي ها كم نيست : مثلا اين خورشيد،
كودك پس فردا،
كفتر آن هفته.

يك نفر ديشب مرد
و هنوز ، نان گندم خوب است.
و هنوز ، آب مي ريزد پايين ، اسب ها مي نوشند.

قطره ها در جريان،
برف بر دوش سكوت
و زمان روي ستون فقرات گل ياس.

برچسب: شعري از سهراب سپهري,شعری از سهراب سپهری در مورد بهار,شعری از سهراب سپهری درباره ی شکفتن,شعری از سهراب در مورد دوست,شعری از سهراب درباره تولد,شعری از سهراب سپهری درباره ی دوست,شعری از سهراب سپهری درباره مرگ,شعری از سهراب سپهری درباره ی تولد,شعری از سهراب در مورد زندگی,شعری از سهراب برای تولد, نویسنده: هلیا صادقی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 19:43

صفحه بندی